X
تبلیغات
پرورشی مذهبی - آشنایی با فرقه اهل حق

پرورشی مذهبی

بصیرت 110

آشنایی با فرقه اهل حق

 افراد دیگری هم هستند که به عنوان مؤسس و بنیانگذار این فرقه مطرح می­شوند که از جمله آن­ها بابانائوس، بابا سرهنگ دودانی و بهلول ماهی هستند.  اما آنچه تحقیقات نشان می­دهد و در بین خود اهل حق نیز شهرت بیشتری دارد، این است که بنیانگذار این فرقه شخصی به نام «سلطان اسحاق»فرزند شیخ عیسی برزنجی است. سلطان اسحاق که پدرش از اهل تسنن بوده است، بعد از فوت او به دلیل درگیری با برادرانش به نام­های قادر، خِِدِرْ و سَلامت از برزنجه فرار کرد و به اورامان کردستان آمد و در قریه شیخانکه هم اکنون جزؤ استان کرمانشاه است، سکنا گزید.[3] او کتاب سرانجام را به کمک یارانش نوشت که دارای شش جزء یا شش بخش است و قوانینی را برای اهل حق مدون نمود.[4] سلطان صهاک، سلطان حقیقت، شاه صاحب کرم و پادشاه از نام­های دیگر سلطان اسحاق می­باشد. تاریخ تولد سلطان اسحاق دقیقاً مشخص نیست. در برخی کتب، سال تولد وی را 612 هجری قمری گفته­اند، ولی قاسم افضلی، رهبر یکی از طوایف اهل حق که در     سال­های اخیر فوت شده، در مقاله خود در دائرة المعارف تشیع تولد سلطان را 15ربیع الاوّل سال580 هجری قمری می­داند. مادر سلطان اسحاق دایراک خاتون، ملقب به رمزبار می­باشد. در دائرة المعارف تشیع محل تولد سلطان، روستایی از توابع برزنجه از توابع شهر زور در استان کرکوک معرفی شده است.[5] علّت اختلاف سلطان با برادرانش؟ گفته می­شود علت اختلاف سلطان با برادرانش، اختلاف بر سر موضوعاتی چون ارث بوده است. برادران سلطان ادعا می­کردند که سلطان اسحاق از شیخ عیسی نیست، چرا که شیخ عیسی در زمان ازدواج با دایراک خاتون، پیر مردی فرتوت بوده و احتمال بچه­دار شدن دایراک از شیخ عیسی بسیار بعید به نظر می­آمد. حتی حسین بیگ، پدر دایراک خاتون هم نسبت به شیخ عیسی و دایراک خاتون بدبین بوده است. [6] علت گرایش مردم به سلطان اسحاق در این­که علّت گرایش مـردم منطقه به سلطان اسحاق چـه بـوده، در تاریخ مختصر آل­سلجوق یا تاریخ ابن بی بی آمده است که وی(سلطان اسحاق) شدیداً ریاضت        می­کشید و با تعویذات، اختلافات زن و شوهر را حل می­کرد و در شعبده­بازی و ..... ماهر بود.[7] در حال حاضر، یکی از روش­های تبلیغی فرقه اهل حق و رهبران آن­ها، استفاده از سحر و شعبده است که در مباحث بعدی بدان اشاره خواهد شد.   چگونگی تولد سلطان اسحاق ادعای اهل حق در مورد جریان تولد رهبرانشان شنیدنی است. شیوه تولد رهبران اهل حق غالباً از راه بکرزایی و از راه دهان همراه با معجزات فراوان صورت گرفته است.[8] سلطان اسحاق هم از این قاعده مستثنا نبوده است. تولد وی بدین شرح است: چند تن از دراویش به طرف کردستان عزم سفر کرده و وارد منزل شیخ عیسی شدند. از وی درخواست ازدواج با دختر حسین بیک جِرد، رئیس قبیله را به نام «دایراک» نمودند. بالاخره بعد از جلب رضایت شیخ _آن هم با اصرار فراوان_ وی  به خواستگاری رفت و بعد از کشمکش­های فراوان و نشان دادن معجزات مکرر این ازدواج صورت گرفت و پس از مدتی، شهبازی به زمین آمد و به خانه شیخ عیسی رسید و به دهان دایراک رفت و از راه دهان، سلطان اسحاق به وجود آمد.[9]   بدعت­های مهم سلطان اسحاق - بنای خاندان­ها و تأسیس فرقه _ تأسیس جم­خانه _ روزه سه روزه _ تعیین پیر و دلیل برای خاندان­ها _ دستور سرسپاری به رؤسای خاندان­ها توسط مریدان _ دستور پرداخت نذر و نیاز خاندان­های اهل حق خاندان­های اهل حق، بسیار زیادند و هر کدام معتقدند که خاندان آن­ها بر حق و اصل است. در برخی از کتب، یازده خاندان جزء خاندان­های اهل حق شناخته شده­اند. نور علی الهی، یکی از رهبران اهل حق در برهان الحق خاندان­های اصلی را این گونه معرفی می­کند: 1.      خاندان شاه ابراهیم 2.      خاندان عالی قلندر 3.      خاندان بابا یادگار  4.      خاندان خاموشی(سید ابوالوفاء) 5.      خاندان میرسور 6.      خاندان سید مصطفي 7.      خاندان حاجی باباعیسی یا حاجی باویسی خاندان­های دیگری نیز بعداً تشکیل شده­اند که به شرح ذیل می­باشند: 1.      خاندان ذوالنوري 2.      آتش بگي (بیگي) یا مشعشعی 3.      خاندان شاه حياس 4.      خاندان حيدري   خاندان­های معروف و رهبران فعلی آن­ها 1. خاندان حیدری:  رهبر فعلی این فرقه، شخصی است به نام «نصر الدین حیدری»که به جرأت می­توان گفت يكي از سياسي­ترين رهبران فرقه اهل حق می­باشد. او پیش­تر در روستای    توت شامی گهواره زندگی می­کرده است؛ ولی الان در شهر کرمانشاه بسر می­برد. برادر او سام الدین حیدری و پسر عموی او دکتر طهمورث حیدری، بعد از نصر الدین، در منطقه از محبوبیت خاصی برخوردارند. مناطق محل سکونت مریدان این خاندان: برخی از جمعیت اهل حق شهر کرمانشاه، شهرستان کرند غرب(دالاهو)، بخش گهواره و کوزران و اهل حق­هاي شهرستان سرپل ذهاب و روستاهاي قصر شيرين، از مریدان این فرقه می­باشند. 2. خاندان آتش بیگی یا مشعشعی­ها:  رهبر این فرقه، شخصی به نام «نظام الدین مشعشعی»است. او پسری به نام سام الدین دارد که تحصیل­کرده فرانسه می­باشد. نظام الدین در سال­های اخیر کارهای فرقه را بر عهده پسر خود گذاشته و برای جایگزینی وی زمینه سازی می کند­؛ به گونه­ای که به جرأت می­توان گفت سام الدین بعد از پدر خود مهم­ترين چهره در اين فرقه محسوب مي­شود. مناطق محل سکونت مریدان این خاندان: کوهدشت و دلفان لرستان، روستای گره­بان هرسين، کنگاور و مناطقی از میاندوآب و اسدآباد و وِندر آباد همدان از جمله مناطق جغرافیایی محل سکونت مریدان این خاندان می­باشند. 3. خاندان شاه ابراهیمی: در سال­های اخیر، شاه ابراهیمی­ها به دو شعبه منشعب شدند: شاه ابراهیمی­های کرند و شاه ابراهیمی­های صحنه. رهبر شاه ابراهیمی­های کرند، شخصی به نام «قاسم افضلی»بود که بعد از فوت او، به علت اختلاف در بین گزینه­های جانشینی وی، شاه ابراهیمی­های کرند نصر الدین حیدری، رهبر خاندان حیدری را به عنوان رهبر خود انتخاب کردند. پس رهبر فعلی آن­ها نصر الدین حیدری است. اما رهبر شاه ابراهیمی­های صحنه، شخصی به نام «شاه امر الله ابراهیمی»است که محل سکونت وی صحنه کرمانشاه می­باشد. نقاط جغرافیایی مریدان: صحنه و توابع، کرند غرب. 4. خاندان مکتبی­ها (الهیون): یکی از رهبران بزرگ اهل حق، نور علی الهی است. نام اصلی وی «فتح الله جیحون آبادی»است. او فرزند نعمت الله جیحون آبادی صاحب کتاب شاهنامه حقیقت است. نور علی در سال 1247هـ .ش در روستای  جیحون آباد صحنه کرمانشاه به دنیا آمد. او تحصیل­کرده بوده و 28 سال در حکومت پهلوی منصب قضاوت را عهده­دار بود. نور علی الهی در خصوص حل تعارضات بین اسلام و اهل حق سعی فراوان نموده؛ اما نه تنها موفق نشد، بلکه ادعاهایی مطرح کرد که بعدها، چه از طرف رهبران اهل حق و چه از طرف علمای شیعه، رد شد. از جمله ادعاهای او می­توان به موارد ذیل اشاره کرد: P  ادعای تاسیس دین جدید: او در کتاب آثار الحق اظهار داشته است: «درباره روش خودم به نجف رفتم و از علی% پرسیدم. در خواب به من فرمود: دین تو، دین ابداعی است؛ ولی نیک ابداعی است».[10] P   او همچنین در کتاب آثار الحق، خود را پیامبر معرفی می­نماید.[11] P   و یا در جایی دیگر ادعا می­کند که مشکل علمی ابن سینا را حل نموده است.[12]  از این ادعاهای عجیب و غریب، در آثار او به وفور یافت می­شود.     گفتار دوم: تاريخچه خاندان مكتب به جهت اهمیت خاندان مکتبی­ها، در این گفتار به طور مستقل به بحث درباره تاریخچه و روند شکل گیری این خاندان می­پردازیم. روند شکل­گیری درگذشته، شخصی به نام «حاج نعمت الله جیحون آبادی»که  اهل سقز کردستان و از طایفه مکری بوده است، به شهرستان صحنه، روستای جیحون آباد مهاجرت می­نماید و با تغییر مذهب خود سر سپرده خاندان شاه حیاسی می­شود. وی پس از چندی به تألیف دیوان شعر حق الحقایق یا شاهنامه حقیقت در شرح عقاید اهل حق اقدام می­کند و بدین ترتیب، با کسب نام و نشان در روستای و جیحون آباد با سوء استفاده از فقر فرهنگی شدید حاکم بر منطقه، زمینه را برای یارگیری و مطرح کردن خود به عنوان قطب فراهم ساخته، موفق به جمع­آوری و جذب عده­ای به دور خود می­شود. پس از آن،«عبد الحمید خان»حاکم و خان پرقدرت آن زمان با مشاهده اوضاع به وجود آمده، نسبت به نعمت الله خشمگین شده، و با تهدید وی موجبات متواری شدن حاج نعمت الله از روستا و فرار او به شهرستان صحنه را فراهم می آورد. پس از چندی آوارگی، حاج نعمت الله با میانجی­گری بزرگان اهل حق(خاندان شاه ابراهیمی) دوباره به جیحون آباد باز می­گردد. نعمت الله این بار به صورت مخفیانه و با زیرکی خاصی فعالیت­های قبلی خود را ادامه داده، به جذب افراد می­پردازد و موفق به تشکیل گروهی سنتی موسوم به «دراویش حاج نعمت»می­شود. این جماعت را می­توان شروع حرکتی دانست که میراث نامیمون آن در حال حاضر به نام تشکل انحرافی «مکتب»پا به عرصه وجود گذاشته است. روند تبدیل گروه سنتی حاج نعمت به فرقه­ای انحرافی و تشکیلاتی موسوم به «مکتب نور علی الهی» را می­توان در چهار مرحله به شرح ذیل بیان نمود:   مرحله اوّل: حیات حاج نعمت (1288-1338هـ . ق ) در این مرحله، همانگونه که در مطالب قبلی بدان اشاره گردید، حاج نعمت با زیرکی خاصی پس از تألیف شاهنامه حقیقت، آرام آرام جماعتی را به دور خود جمع کرد و با تأسیس گروه موسوم به دراویش گام اوّلیه حرکت به سوی ظهور فرقه انحرافی مکتب را برداشت. در این مقطع تمامی طرفداران حاج نعمت، خود را اهل حق دانسته و به آن اقرار داشته­اند.   مرحله دوم: به قدرت رسیدن فتح الله جیحون آبادی فتح الله پس از فوت پدرش با ادامه راه او، مدتی را در جیحون آباد اقامت کرده به هدایت مریدان پدرش مشغول شد، سپس در سال 1308 هـ ق با داشتن حدوداً 34 سال سن به تهران عزیمت نموده، پس از یکسال اقامت در پایتخت، به استخدام اداره ثبت احوال در آمد و به کرمانشاه منتقل گردید. در سال 1312 هـ ق پس از اخذ مجوز کار قضایی به شیراز مسافرت کرد و در این شهرستان به شغل قضاوت مشغول شد. وی با انتقال به خرم آباد تا سال 1320 هـ ق در سِمَت دادستانی خرم آباد مشغول به کار شد و در این زمان کتاب برهان الحق را که در شرح عقاید اهل حق است و در آن به صراحت خود و طرفدارانش را پیرو مذهب اهل حق معرفی نموده است، نوشت. و این گونه، گروه موسوم به «مکتب»رسماً و عملاً و با هدایت فتح الله جیحون آبادی و کمک خواهرش به نام «شیخ جانی»روند تشکیلاتی خود را آغاز کرد. در این زمان است که فتح الله با استناد به آیات قرآنی در یک بدعت نامیمون خود را نور علی الهی معرفی می­کند. او با صراحت مکتب را ساخته دست خودش معرفی نموده و بر این عقیده است که دین او تنها دین کامل جهان است. او به آیین اهل حق حمله­ور می­شود و راه آنان را راه نادرست دانسته، تعریف خود از اهل حق را تنها تعریف صحیح    می­داند. در هر حال، می­توان این دوره را دوره تشکیل فرقه انحرافی مکتب و سعی در هدایت آن به سوی تشکیلات سیاسی تمام­عیار بر شمرد. وی در سال 1353 هـ ق از دنیا رفت و در هشتگرد دفن گردید. مقبره وی در کوی نور واقع در شهرستان هشتگرد زیارتگاه مریدان نور علی الهی است؛ البته پس از تخریب و از بین بردن جسد مومیایی نور علی توسط مخالفانش، آن­جا به عنوان نظرگاه نور علی الهی قلمداد می­شود.   مرحله سوم: به قدرت رسیدن شیخ جانی، خواهر نابینای نور علی الهی پس از نور علی، خواهرش شیخ جانی به عنوان رهبر فرقه شناخته شد و با همکاری برادرزاده­اش دکتر بهرام، به اداره امور مکتبیون پرداخت. در دوره وی، اختلافات و درگیری­های ایجاد شده در زمان نور علی بین اهل حق و مکتب به اوج خود رسید و شیخ جانی با تشکیل گروه­های خشونت و تهدید بر اساس یک سیاست تشکیلاتی به منظور حفظ فرقه، به برخورد با مخالفان اقدام نمود. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شیخ جانی با توان تشکیلاتی خویش به مخالفت با نظام نوپای اسلامی پرداخت و با سیاست­های افراطی خود موجبات بروز منازعات فراوانی را فراهم آورد که از جمله می­توان به درگیری شهرستان هشتگرد که منجر به تخریب مقبره نور علی الهی گردید، اشاره نمود. شیخ جانی پس از مرگ در شهر پاریس فرانسه دفن گردید و از طرف شهرداری پاریس برای وی مقبره­ای نسبتاً عظیم به طور رایگان ساخته شد. این مکان در حال حاضر، به محلِّ زیارتی مهمّی برای مکتبیّون فرانسه تبدیل گردیده است. دکتر بهرام نیز پس از مدتی متواری شد و راهی فرانسه گردید. او هم اکنون نیز در این کشور اقامت دارد.   مرحله چهارم: انتصاب دکتر بهرام الهی به عنوان رهبر پس از فوت شیخ جانی، دکتر بهرام، فرزند نور علی، به قدرت رسید و رهبری جریان انحرافی مکتب را به عهده گرفت. با به قدرت رسیدن دکتر بهرام، وی با کمک­های مالی فراوان همسرش به نام مینو توکلی و با بهره­گیری از هدایت­ها و مساعدت­های سرویس جاسوسی فرانسه، فرقه مکتب را با ترمیم روش­ها و ساماندهی امورات به یک سازمان پیچیده منظم، مانند گروهک منافقین تبدیل کرد. نامبرده در حال حاضر متواری است و از کشور فرانسه این جریان را هدایت می­کند. او با به روز کردن تفکرات عناصر مکتبی، موفق به تحقق بسیاری از آرزوهای پدرش که در آن زمان شرایط تحقق و علنی شدن آن­ها برای نور علی فراهم نبود، شده است. ساختار تشکیلاتی تدوین شده در زمان دکتر بهرام برای مکتب را می­توان بدین شرح ترسیم نمود: الف- مکتب به لحاظ تشکیلاتی به روش گروهک منافقین عمل نموده و یک کپی برداری از این گروهک می­باشد، بدین صورت که خود دکتر بهرام در نزد مکتبیون به عنوان رهبر معنوی فرقه و تشکیلات به شمار می­رود و همسرش، مینو توکلی، مسئولیت هدایت اجرایی تشکیلات را بر عهده دارد. ب- این فرقه در تربیت نیروهای وابسته، با راه­اندازی کلاس­های آموزشی موسوم به کلاس­های جانبی و جَم عمومی برای تمامی مقاطع سنی تحصیلی از روش­های تربیتی بهائیت تقلید می­کند. گفتنی است که دکتر بهرام الهی در یک اقدام حساب شده و تشکیلاتی در سال    1363 هـ ش تمامی وابستگان فرقه­ای خود را ملزم نمود که با تراشیدن سبیل­ها، خود را شیعه اثنی عشری معرفی نمایند. این کار دکتر بهرام، حاشیه­ای امن برای مریدان این فرقه درست کرده است. مناطق محل سکونت مکتبی­ها: صحنه کرمانشاه، هشتگرد کرج، کلاردشت و مناطقی از گرمسار، از جمله مناطق محل سکونت این خاندان می­باشد.   گفتار سوم: مشترکات طوایف اهل حق   اگر چه خاندان­های اهل حق با هم اختلافات بسیاری دارند، اما در برخی از اصول و امور اساسی با هم مشترک­اند که عبارت­اند از: 1.      اعتقاد به حلول و تناسخ (دون به دون) 2.      غلو در مقام امام علی% 3.      غلو در مقام رهبران خود 4.      عدم پایبندی به نماز، حداقل در مقام عمل 5.      اصلِ مراسم سر سپاری 6.      تأسیس جَم­خانه به جای مسجد جهت انجام امور عبادی 7.       اعتقاد به رهبران اوّلیه مانند پیر بنیامین و پیر موسی 8.      محل زندگی و دفن، اجداد و افکار مؤسس این فرقه (سلطان اسحاق)   گفتار چهارم: مناطق محل سکونت اهل حق 1. اهل حق در ایران   الف ـ استان كرمانشاه 1.      شهرستان كرمانشاه و روستاى گره بان از توابع شهرستان هرسین. 2.      كرند غرب و توابع آن، از عمده­ترين مراكز اهل حق است. علاوه بر شهر كرند، ساكنان قريب به 120 روستاى تابع دهستان گهواره به جز چند روستا كه پيرو مذهب شافعى مى باشند، اهل حق هستند. 3.      صحنه و دينور: حدود سى تا چهل درصد مردم صحنه پيرو مذهب اهل حق هستند و بسيارى از روستاهاى حومه آن نیز همين مرام را دارند. جمعيت اهل حق در بخش دينور نيز قابل توجه است. 4.      بخش کوزران و ماهیدشت 5.      شهرستان سر پل ذهاب بدین ترتیب، می­توان گفت که استان کرمانشاه مهم­ترین مرکز اهل حق در کشور به شمار می­آید و بیشترین جمعیت اهل حقّ کشور، در این منطقه سکنا گزیده­اند. ب ـ استان لرستان 1. برخی روستاهای کوهدشت 2. شهر نور آباد(دلفان) و برخی روستاهای آن  ج ـ آذربايجان شرقی در بخش ايلخچى از قصبات معروف تبريز، عده اى از طرفداران اهل حق سكونت دارند. براساس تحقيقات به عمل آمده، اهل حق­ اين ناحيه معروف به «گورانى» هستند كه به نظر می­رسد از منطقه گوران به مركزيت گهواره (كرند غرب) در   گذشته­هاى دور به اين سمت مهاجرت كرده باشند.[13]  د ـ حوالى تهران و مازندران در هشتگرد، رودهن، بومهن و تهران، مراكزى وجود دارند كه اهل حق در آن­جا ساكن­اند. شهرستان كلاردشت در استان مازندارن هم از جمله نقاط جغرافيایي اين فرقه محسوب مي شود. ه ـ استان زنجان و همدان در ناحيه اسد آباد همدان و منطقه وندر آباد و قسمت­هايى از توابع آوج و رزن حد فاصل همدان و زنجان، كم و بيش اهل حق به صورت پراكنده سكونت دارند.
2. در خارج از کشور اگر گروه­هایی چون: نصيريه، علويون، كاكائيه  و ذكري­ها را در زمره اهل حق بشماریم و اطلاق اهل حق را بر آنان صحيح بدانيم، مناطق زندگی اهل حق در خارج کشور نيز بدين شرح است: 1.      كردستان عراق (کاکائیه) 2.      تركيه و آلبانى (علویون) 3.      سوريه (نصیریه) 4.      افغانستان (ذکری)   گفتار پنجم: نمونه­هایی از عقاید ، آداب و رسوم اهل حق 1.                 توحید اگر چه اهل حق به «علی اللهی» معروف هستند و برخی از خاندان­ها و سران آن­ها علی % را خدا می­دانند، ولی اشکالات شیعیان به این نظر باعث گردیده است برخی از خاندان­های اهل حق این عقیده را رد کنند و توحید را به عنوان عقیده خود معرفی کنند. نعمت الله جیحون آبادی می­گوید: وقتی پیامبر اکرم 7 می­خواست به معراج برود، شیری راه را بر حضرت می­بندد. جبرئیل به حضرت پیشنهاد می­کند که چیزی به آن شیر بدهد تا راه را باز کند. پیامبر انگشتری خود را به شیر می­دهد و عبور می­کند. وقتی به آسمان  می­رسد و مهمان خدا می­شود، سفره­ای جهت پذیرایی آماده می­گردد، دست خدا شبیه به دست حضرت علی % از پشت پرده ظاهر می­شـود و صـدایی می­گوید: سهم ما را بده! پیامبر7 یک سیب را نصف می­کند و نیمی از آن را به او می­دهد. پس از مراجعه پیامبر اکرم7 از معراج، حضرت علی % به استقبال ایشان می­رود و انگشتری حضرت و نصف سیب را به پیامبر می­دهد. بدین طریق، پیامبر در می­یابد که علی خدا است. همان­دم محمّد بشد با بصیر                                 شد آگاه از ذات شاه کبیر همان­دم محمّد ببردش نماز                                  سپردی سرش را به آن بی نیاز محمد از آن گشت حاجت قبول                            که بسپرد سر را به زوج بتول بگفتا علی اوّل و آخر است                                  خداوند در ظاهر و باطن است جز حیدر نباشد به من کس خدا                           که دیدم همه اوست در دو سرا امیدم چنان است روز جزا                                   از این بنده خود بباشی رضا[14] اعلی دین، یکی از بزرگان این فرقه پس از نقل داستان معراج می­گوید: بعد از آن، ندا آمد: ای پیامبر! کتفت را برهنه کن و نشانه بگیر! پیامبر کتف مبارک را برهنه کرد و دید پایی بر کتف پیامبر قدم گذاشت و آن هم پای علی است و مُهر نبوت از آن است.[15]        همچنین نویسنده کتاب سرسپردگان در مصاحبه با یکی از سران اهل حق در سال 1347 ش می پرسد: این­که می­گویند اهل حق علی الهی هستند صحیح است؟ پاسخ  می­شنود: بله اهل حق علی الهی هستند و خود من هم علی الهی می­باشم و خداوند همان علی است.[16] در بسیاری از کتب و آثار مکتوب و اشعار اهل حق به خدایی علی % تصریح شده است و هم اکنون نیز بسیاری از عوام مناطق اهل حق نشین این نکته را تأیید می­کنند و علی را خدا می­دانند. البته با توجه به مشکلاتی که برای اهل حق به جهت این عقیده به وجود آمده، رهبران آن­ها این اعتقاد را در قالب «سرّ مگو» جاسازی کرده­اند که نباید آن را نزد غیر اهل حق بیان نمود.   2.               اهل حق و خلقت   درباره خلقت نیز نظرات اهل حق متفاوت است، اما آنچه در برخی کتاب­هایشان به صورت مکتوب آمده بسیار جالب است: "بدان روزی که نه زمین بود نه آسمان، پادشاه عالم جوهری بود در میان صدف. بعد از ید قدرت خود قطره­ای از جوهر خود در گوهر انداخت و جوهر، بطن گوهر قرار گرفت و نعره­ای کشید و آب شد و آسمان­ها از بخار آن و زمین از کف آن آب، و بعد «پیر بنیامین» آفریده شد و پادشاه عالم فرمود: بیا تا ما و تو بنای پیر و مریدی بگذاریم. بعد پیر بنیامین گفت: شما پادشاه باشید و پیر، و من مرید. آن­گاه پادشاه عالم فرمود: اگر من پیر باشم و تو مرید، قدرتی که در دست من است، در تو نیست. پس من تو را مرید باشم و تو پیر ما، تو را بندگی به عمل می­آورم. پس تو پیر هستی و من مرید... .  پس پادشاه عالم از آستین خود داوود را آفرید که تو شاهد باش که من پیر بنیامین را پیر و شاه قوم خود قرار دادم و قبول کردم . بعد داوود عرض کرد: ای پادشاه عالم! مرا از شاهد بودن چه منصب است؟ پادشاه فرمود: ما تو را رهبر و مشکل­گشای بحر و برّ گردانیدیم. بعد داوود شاهد خواست. پادشاه عالم از موی سر خود «پیر موسی»  را آفرید و فرمود: شاهد باش که داوود را مشکل­گشای بر و بحر گردانیدیم. پیر موسی عرض کرد: از شاهد بودن مرا چه منصب است؟ پادشاه فرمود: تو را پیر و قلم­زن خود گردانیدیم. بعد پیر موسی شاهد خواست. پادشاه از مِهر وجود، میر مصطفی را آفرید و فرمود: شاهد باش که ما پیر بنیامین را پیر خود و داوود را مشکل­گشای بحر و بر و پیر موسی را قلم­زن خود گردانیدیم! سید مصطفی عرض کرد: که شاهد بودن مرا چه منصب است؟ پادشاه عالم فرمود: ما تو را قابض ارواح گردانیدیم. بعد میر شاهد خواست. هزار زرین کمر از نور خود آفرید و بر آن­ها شاهد شدند. بعد از آن، غلام­ها شاهد خواستند، هزار غلام دیگر آفرید و بر آن­ها شاهد شدند. در آن­جا جمع بسته شد. بعد پادشاه عالم از عرق خود جوزی را آفرید. و در آن­جا جوز را شکسته، در پیش پیر بنیامین نهاد و سر خود را سپرد به پیر، یعنی بنیامین. پس در عالم معنا همه این­ها را از یک پارچه گوهر ساخته­اند و اسم آن زردگل بود تا وقتی که خواست خلقت آدم بنماید. امر شد به میر مصطفی که برو چهار قبضه خاک از چهارگوشه عالم بیاور. میر مصطفی رفت و چهار قبضه خاک آورد. هر چه سعی کردند که خاک یکدیگر را بگیرد، نگرفت. بعد پادشاه عالم فرمود که هزار سال قبل آن امانتی که داده بودی بیاورند. بعد امانت را حاضر کردند، داخل کردند و قالب ساختند و آدم ساختند. چهار سال بعد، آدم عطسه زد و برخاست. گفت: الحمدلله. الحمد را با عطسه، باز پادشاه عالم امانت داد تا به رمزش برسیم. باز تا سی هزار سال سبحانه گفت. چند وقت در لباس آدم بود. بعد خواست غروب نماید که یاران سؤال کردند: ما تو را کجا پیدا کنیم؟ فرمود: در میان هفت شاهزادگان؛ که منظور هفتوانه است.[17]" نعمت الله جیحون آبادی در مورد خلقت می­گوید: "در ابتدای خلقت که نه آسمان بود و نه زمین و نه عرش و نه فرش، خداوند داخل دُرّی بود و آن دُر در صدفی و آن صدف در ته دریا. بعد می­گوید: آن­گاه خداوند تصمیم گرفت که پیر بنیامین را که نام طریقت جبرئیل است، خلق نماید.[18] " سپس داستان­های خنده­داری نقل می­نماید و در آخر می­گوید:" پس از آن، خداوند دوباره به درون دُرّ می­رود. پس از مدت­ها جبرئیل از خدا می­خواهد همدم و یاوری داشته باشد. خدا دعای او را اجابت می­کند و شش نفر دیگر از درّ می­آفریند و جبرئیل را به ریاست آنان شمارد که جمعاً می­شود هفت تن.[19] " داستان­های بسیار دیگری به اشکال مختلف در کتاب­های دیگر اهل حق نقل شده که اسم هفت تن در آن­جا متفاوت است، هر چند برخی از اهل حق معتقدند که خدا هم جزء هفت­تن است.   3.              تناسخ از جمله اعتقادات اهل حق، اعتقاد به تناسخ است؛ بدون آن که دلیل  مستندی برای این عقیده در یکی از کتب خود ارائه کرده باشند. اوّلین شخصی که بعد از پیدایش اسلام قائل به تناسخ بوده است، شخصی به نام «بهلول ماهی» است. همین شخص را  مروّج این آیین در اورامان کردستان می­دانند.[20] نام­های دیگر تناسخ در آیین اهل حق عبارت­اند از: _ دون به دون _ دونا دون _ گردش مظهر _ مظهر به مظهر تعریف تناسخ تناسخ در لغت، از ریشه «نسخ» گرفته شده است. راغب در المفردات نسخ را این­گونه معنا می­کند که: «ازالة شیء بشیء یتعاقبه ». نسخی که در فقه به کار می­رود، به معنای لغوی آن است. به طور خلاصه می­توان گفت نسخ همراه با دو ویژگی است: 1. تحول و انتقال؛ 2. تعاقب دو پدیده که یکی جانشین دیگری شود. اما تناسخ از نظر اصطلاحی، به معنای انتقال نفس و روح پس از مرگ به جسمی از اجسام است و آن جسم چند چیز می­تواند باشد: نبات، حیوان  و یا  انسان. تناسخ از این نظر فقط تحول و انتقال را در بردارد.[21] اقسام تناسخ تناسخ به معنای اصطلاحی بر دو نوع است: 1. تناسخ نامحدود مقصود از تناسخ نامحدود این است که نفس همه انسان­ها، در همه زمان­ها پیوسته از بدنی به بدن دیگر منتقل می­شوند و برای این انتقال از نظر زمان محدودیتی وجود ندارد؛ یعنی نفوس انسان­ها در تمام زمان­ها به هنگام مرگ دستخوش انتقال از بدنی به بدن دیگر می­باشند و اگر معادی هم هست، جز بازگشت به این دنیا آن­هم بدین صورت، چیز دیگری نیست. 2. تناسخ محدود تناسخ محدود درست برعکس تناسخ نامحدود است؛ به این معنا که روح هر انسانی بعد از مرگش تا1001دون در جسمی دیگر حلول می­کند و بعد از آن جاودانه می­شود. پس برای این انتقال، محدودیت زمانی وجود دارد. مقصود و مراد اهل حق از تناسخ، تناسخ به شکل محدود است و می­دانیم که تناسخ به شکل محدود حداقل مستقیماً به انکار معاد بر نمی­گردد. اما اگر کسی قائل به تناسخ نامحدود شود، مسلماً معاد را که از اصول دین است، انکار کرده است و همین امر به تنهایی باعث می­شود تا به کفر آن شخص حکم نماییم. دلایل بطلان تناسخ 1. اگر گفته شود که اعتقاد به تناسخ به جهت این است که پاداش اعمال خوب و کیفر اعمال بد ما داده شود، در جواب می­گوییم که برای این منظور معاد در ادیان الهی قرار داده شده است که قابل انکار نمی­باشد. 2. اگر گفته شود تناسخ باعث کمال می­شود، جواب می­دهیم که این چه کمالی است که پس از هر مرگ دوباره باید دوران کودکی طی شود؟ این چه کمالی است که یک فرد تحصیل­کرده را مجبور می­کنند تا دوباره سر میز کلاس اوّل بنشیند! 3. در ضمن، تناسخ با پدیده افزایش جمعیت تطابق ندارد؛ یعنی اگر قرار بود تناسخ صحیح باشد، باید تنها روح آدم و حوا در جسم­های متعدد در گردش باشد و همواره دو نفر به زندگی مشغول باشند. از این رو، باید پرسید این همه جمعیت که به طور روز­افزون زیاد می­شوند، از کجا آمده­اند. 4. امام رضا % در جواب مأمون که سؤال از تناسخ کرده بود، فرمودند: هر کس قائل به تناسخ شود به خدای بزرگ کفر ورزیده و بهشت و دوزخ را انکار نموده است».[22]    پیامدهای اجتماعی تناسخ اعتقاد به تناسخ گذشته از این­که از نظر فلسفی نادرست است، از نظر اجتماعی نیز پیامدهای ناشایستی دارد؛ زیرا می­تواند اهرمی محکم در دست جهانخواران باشد که عزت و رفاه خود را معلول پارسایی دوران دیرینه و بدبختی بیچارگان را نتیجه زشتکاری­های آنان در زندگی­های قبلی قلمداد کنند و از این طریق، بر خشم فروزان و جوشان ملت­ها وتوده­ها که پیوسته خواستار انقلاب بر ضدّ مرفهان و مستکبران      می­باشند، آب سرد بریزند و همه را خاموش نمایند. شاید به همین انگیزه بوده است که اندیشه تناسخ در سرزمین­هایی مانند هند رشد نموده که از نظر بدبختی و گسترش فاصله طبقاتی وحشت­زا و هولناک می­باشد. پر واضح است صاحبان زر و زور برای توجیه کارهای خود و برای فرو­نشاندن خشم ملت­های گرسنه و برهنه، به چنین اصلی پناه می­برند.[23] شاهد مدعای فوق این است که شما وقتی به بیشتر مناطق اهل­حق­نشین کشور مراجعه می­کنید، خواهید دید که معمول مردم این مناطق قشر محروم  جامعه هستند و به­ندرت خانواده­هایی پیدا می­شوند که تحت پوشش کمیته امداد نباشند.   4.              نبوت و امامت اهل حق در مورد امامت و نبوت تعابیری بسیار شبیه به هم دارند. دیدگاه آنان نسبت به پیامبران و امامان بر پایه حلول و تناسخ است. اهل حق معتقدند یک عده از پیشوایان آنان در اعصار گذشته، در جامه پیامبران و صحابه حضرت رسول 7 و دوازده امام % به­دنیا آمده­اند و به ارشاد مردم جهان پرداخته­اند. به عنوان مثال، به عقیده اهل حق پیامبرانی چون: شیث، نوح، صالح، یعقوب، ایوب، شعیب، یونس و مسیح عبارت­اند از همان پیر بنیامین که در جامه­های گوناگون در میان مردم ظاهر گشته و مردم را هدایت نموده­اند. از این گونه افسانه­ها در میان کتب و دفاتر اهل حق مخصوصاً شاهنامه حقیقت به وفور یافت می­شود. پس در واقع، اهل حق اگر نامی از پیامبران و امامان هم می­برند به این جهت است که آنان را جامه و دون رهبران خود می­دانند.   5.               قرآن در این مورد می­توان به دو دیدگاه اشاره نمود: 1.   در بیشتر کتب اهل حق نامی از قرآن نیامده و آن­ها اساساً خود را دینی جدا      می­دانند. آنان به جای قرآن دفاتری دارند که بیشتر آن­ها شعر است. از معروف­ترین دفاتر آن­ها می­توان به: کلام سرانجام، دفتر بابانوروز و دفتر پردیور اشاره نمود. 2.   برخی از رهبران اهل حق و از جمله آن­ها نعمت الله جیحون آبادی، معتقدند که کتاب­های مقدسشان جوهرکشی از قرآن شده است. در واقع بین قرآن و دفاترشان جمع کرده­اند. به عبارت واضح­تر این­که دفاتر ما همان قرآن است؛ اما  به زبان کردی. نعمت الله جیحون آبادی می­گوید: قرآن32 جزء بوده که30 جزء آن مربوط به شریعت و فروع دین است و 2 جزء آن اصل و حقیقت دین است که در سینه پیامبر ضبط بوده و فقط اهل حق از آن اطلاع دارند.[24] بیشتر مردم اهل حق در جواب سؤال از قرآن و عمل به دستورات آن می­گویند: ما ز قرآن مغز را برداشتیم                              پوست را  بهر خران انداختیم قرآن زرده؟ فرقه «آتش بیگی»شایعه­ای درست کرده­اند که قرآنی نزد آن­ها است که 17 کیلو وزن دارد و یک صفحه آن نیز به همان وزن است و اعتقادات اهل حق در آن آمده است. گفته شده است آقا بخش (از بزرگان خاندان مشعشعی) به­وسیله آن اختلافات بین مردم را حل می­کرده است.[25] نور علی الهی در برهان الحق می­گوید قرآن زرده در کلام عمومی منعکس نیست و اختصاص به خانواده آتش بیگی دارد.[26] نظریه تحریف از دیدگاه نور علی الهی از جمله وظایف مهمی که در دستورالعمل جاسوسان اعزامی به کشورهای اسلامی آمده این است که باید با این دستاویز که قرآن کم و زیاد شده است در آن تردید افکنند. نور علی الهی نیز عیناً با طرحی که بتواند موضوع را به شیعیان بقبولاند و حساسیت­برانگیز هم نباشد، می­نویسد: گر چه از قرآن تحذیف شده است، ولی آنچه مانده درست است.[27] نور علی الهی نظریه تحریف را با این دلیل مطرح می­کند، علی% وقتی قرآن خود را در مسجد ارائه داد، فرمود: قرآن کامل این است که در دست من است.[28] نقد نظریه نور علی الهی حضرت علی % به املای پیامبر 7 وخط خودشان قرآنی نوشته بودند که قرآن­پژوهان شیعه و سنی آن را قبول دارند. اما این قرآن فقط امتیازاتی نسبت به قرآن­های دیگر داشت که در ذیل ضمن نظریات علما بدان اشاره می شود: شیخ مفید: در آن، تأویل معانی آیات قرآن وجود داشته است.[29] آیت الله خوئی: واقعیت آن است که آن زیادات تفسیری بوده است.[30] آیت الله میلانی: آن­هایی که مسأله مصحف علی بن ابی طالب را بهانه تحریف قرار   داده­اند، موضوع را نفهمیده­اند؛ نه این است که با قرآن حاضر تفاوت در آیات داشته؛ بلکه این زیادتی تفسیر رسول خدا و حضرتش بر آیات به شمار می­رفته است. اگر چنین چیزی که دستاویز عده­ای گردید، درست می­بود، به­طور حق و یقین از ناحیه ائمه طاهرین G مطرح می­شد.[31] علامه حسن زاده آملی: اخباری که از تحریف قرآن سخن رانده­اند اخبار واحد هستند و بزرگ­ترین دلیل بر عدم تحریف قرآن را این آیه شمرده اند: «اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذَّکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ».[32]   6.               نماز یا نیاز؟ اهل حق نماز را قبول ندارند و بهانه­های مختلفی برای فرار از انجام این فریضه الهی دارند. البته برخی از خاندان­های آن­ها همچون آتش بیگی در سال­های اخیر اعلام نموده­اند که نماز را قبول دارند و مدعی هستند که نماز هم  می­خوانند. خان آتش، یکی از رهبران اهل حق می­گوید: پیغمبر هزار رکعت نماز مقابل یک سیب داده. یک نیاز هزار نماز است. عبادتِ خالی مکن؛ ما مغز قرآن هستیم و قرآن پوست ما است.[33] آن­ها می­گویند: ما به جای نماز نیاز داریم. و این بیت را در جواب به این پرسش که چرا نماز نمی­خوانید، می­آورند: اگر نیاز نباشد نماز بی سود است                     اگر نیاز دهی پس نماز بیهوده است[34] نصر الدین حیدری، یکی از رهبران اهل حق می­گوید: اهل حق قرن­ها است که نماز    نمی­خوانند و الان برای آن­ها مشکل است که نماز بخوانند.[35] در بین مردم عادی اهل حق نیز در مورد نخواندن نماز بهانه­هایی مطرح است؛ مثلاً می­گویند: چون علی % را سر نماز کشتند ما نماز نمی­خوانیم. یا می­گویند: ما چون به حقیقت رسیده­ایم نیازی به نماز نداریم. نیاز اهل حق برای فرار از نماز جایگزینی به نام نیاز انتخاب نموده­اند و معتقدند که نیاز می­تواند جایگزینی برای نماز باشد. نیاز، غذایی است که شب جمعه در حلقه پیروان یارسان توزیع می­گردد. غذا در این مراسم مشخص است.   انواع نیاز _ نیاز خون­دار عبارت است از: گوسفند، کله زرده(گوزن)، خروس، شتر، گاو. _ نیاز بی­خون عبارت است از: انار، قاووت، خربزه، بادام و..... در توضیح نیاز بی­خون باید گفت که این نیاز در حقیقت قربانی نیست و به قصد تشریفات قربانی و در کنار قربانی آن را نیاز می­کنند. شرایط نیاز خون­دار _ قربانی نر باشد. _ اگر خروس است کمتر از 6 ماه نباشد. _ اگر گوسفند و گوزن است کمتر از یک سال نباشد و پیر نباشد. _ قربانی بی­عیب و نقص باشد. _ خیلی لاغر نباشد. _ ذبح بشود. _ با انجام دستورات مسلک اهل حق مصرف شود. شرایط مشترک نیاز خون­دار و بی­خون _ به حرام خوار نمی­دهند. _ در برخی خاندان­ها به غیر اهل حق نمی­دهند.                     7.               روزه اهل حق به جای یک ماه، سه روز روزه می­گیرند. قابض، یکی از رهبران اهل حق    می­گوید: یاران روزه نیست ........ هر کس روزه بگیرد، سرگردان است و آخر الامر صید گرگ بیابان می­شود.[36] کاکه رحمن می­گوید: هر کس یاره نگیرد روزه سه روزه گیر آن نه آتش سوزه یاران نزانان یک ماه سه روزه[37] یعنی: هر کسی که اهل حق است، روزه(رمضان) نمی­گیرد. اگر سه روز روزه بگیرید با آتش نمی­سوزید.کسانی که اهل حق نیستند، خبر ندارند که یک ماه سه روز است.[38] قادر طهماسبی در جزوه بیان الحق می­گوید: یک فرد اهل حق با داشتن شارب و سه روز روزه و به جا نیاوردن سنت قرآن، در عین حالی که تابع دستورات سرانجام است، اگر ادعای مسلمانی نماید استغفر الله کفر گفته است. اقسام روزه 1. روزه مَرنُوی 2. روزه قَوِلطاس هر دو قسم روزه در تعداد روزهایی که باید روزه بگیرند مشترک­اند و با هم فرقی ندارند؛ اما در میان طوایف اختلاف است که کدام یک از این دو روزه واجب هستند؟ برخی از مردم اهل حق منطقه لرستان و جمعیت اهل حق منطقه کرمانشاه، قائل به وجوب روزه مرنوی هستند و برخی دیگر مانند اهل حق­های ترک زبان، قائل به وجوب روزه قولطاسی هستند.     زمان روزه­ها مرنو در لغت به معنای غار، و قول به معنی شرط و اقرار و پیمان است. طاس هم به معنای کاسه بزرگ است که همین معانی لغوی در واقع بیانگر فلسفه روزه یارسان هم می­باشند. زمان روزه مرنوی را چِلّه سلطانی گفته اند که بعد از گذشت دوازده روز از ماه قمری که در چِلّه واقع شده باشد، گرفته می­شود؛ یعنی روز اوّل روزه مرنوی روز دوازدهم ماه قمری است که در چِلّه سلطانی واقع شده است. روزه قولطاسی هم در چله زمستان شمسی واقع شده است که تاریخ آن را چهاردهم چِله بزرگ زمستان لغایت هفدهم گفته­اند. نیت روزه­ها در روزه مرنوی نیت به این است که  روزه می­گیرم روزه پادشاهی، از لوح تا قلم، از گاو تا ماهی، به شرط اقرار بنای پشتان، بنای دعوت پادشاهی به حکم عزیز خاوندگار.[39] روزه قولطاس چنین نیت می­شودکه سه روز روزه می­گیرم به عشق یاران قولطاس، از ما گرفتن از حق قبول کردن، اوّل یار آخر یار و اوّل آخر عزیز شاه خاوندگار.[40]   8.               قبله و حج اهل حق نیز مکانی را به عنوان قبله قبول دارند و معتقدند قربانی و دفن اموات باید رو به سوی همان قبله باشد. در مورد قبله اهل حق چهار نظریه   گرد­آوری شده است که عبارت­اند از: 1.   پردیور: بیشتر اهل حق کعبه را قبله خود نمی­دانند؛ بلکه قبله خود را پردیور اعلام می­کنند. پردیور، نام منطقه­ای است که مؤسس این فرقه در آن­جا مدفون است. هم اکنون این مکان در شهرستان پاوه بخش نوسود در روستای شیخان قرار دارد. شواهد بر این مدعا از قرار ذیل است: الف- قادر طهماسبی یکی از مؤلفین این فرقه می­گوید: قبله اهل حق پردیور است. پس تمام قربانی­ها را باید رو به پردیور ذبح نماییم.[41] ب- مالامیری کجوری، یکی از منتقدین فرقه اهل حق هم قبله اهل حق را پردیور       می­داند.[42] ج- ماشاء الله میرسوری در کتاب خود در قسمت «تلقین میت» این­طور می­نویسد: قبله حقانیش پردیورن، یعنی قبله حقیقی­اش پردیور است.[43] د- نویسنده کتاب سرسپردگان ماشاءالله میرسوری که از وابستگان به این فرقه       می­باشد، قبله اهل حق را پردیور معرفی می­نماید.[44] هـ- در کتاب دیوان گوره هم آمده که پردیور جایگاه اقامت سلطان بوده و نیز قبله اهل حق و جایگاه حشر و حق و حساب می­باشد.[45] 2.   جم­خانه: جم­خانه نزد اهل حق از مکان­های مقدس محسوب می­شود و برای ورود به آن، آداب و شرایطی در آیین اهل حق وجود دارد. در یکی از متون مقدس آنان چنین آمده است: جم کعبه شریف قبله یارانن، ترجمه: جم، کعبه شریف و قبله اهل حق است. جم یعنی مسجد یاری یارانن، ترجمه: جم، مسجد یاران اهل حق است. جم حل مشکل مطلب دارانن، ترجمه: جم، حل کننده مشکل نیازمندان است.[46] کعبه ما همان جم است.[47] 3.   برخی برای اهل حق قبله­ای نمی­شناسند و بر اساس رأی و نظر خود چیزی را به عنوان قبله معرفی کرده­اند، از جمله: الف- نور علی الهی قبله را قلب می­داند.[48] ب- نور علی الهی باز می­گوید: هر جایی که ذات حق باشد، حکم قبله را دارد.[49] ج- موحد بشیری نویسنده کتاب شناخت رهروان عشق علی و از وابستگان به این فرقه می­گوید: اهل حق واقعی هیچ سَمتی را به نام قبله نمی­شناسد؛ بلکه به هر طرف که قرار گرفت، به خدا سجده می­کند. 4.   کعبه: نور علی الهی می­گوید: کفن و دفن مردگان اهل حق مانند مسلمانان است؛ به دلیل این­که قبر خود سلطان اسحاق و حضرت بابایادگار و نیز سایر بزرگان اهل حق مشاهده می­شود اکثرا رو به قبله(کعبه درمکه معظمه) قرار دارند.[50]   9.    سِبیل یکی از مقدسات اهل حق، گذاشتن شارب بلند است. معمولاً اهل حق شارب­های خود را کوتاه نمی­کنند و حتی برخی از آن­ها حاضرند برای نگه داشتن شارب خود هر بهایی را بپردازند. موحد بشیری نویسنده کتاب رهروان عشق علی و از مریدان اهل­حق می­گوید: برای هر فرد اهل حق واقعی، ضروری و واجب است که به احترام دستور، و برای شناسایی فرقه از بریدن سبیل تحت هر عنوانی خودداری نمایند.[51] و در جایی دیگر می­گوید: سبیل هم برای پیروان اهل حق دستوری لازم الاجراء و غیر قابل انکار است.[52] یکی از دستورات کلام سرانجام به مردان یارسان، تأکید بر کوتاه نکردن سبیل است. در آیین یاری هر یار(فرد)موظف به سبیل گذاشتن است و حتی در عمر خود نباید یک تار سبیل خود را کوتاه کند. قاسم افضلی رهبر طایفه شاه ابراهیمی­های کرند غرب می­گوید: اهل حق­های واقعی با توجه به دستور صریح در پردیور قائل به سبیل هستند.[53] کوتاه کردن و چیدن سبیل در آیین اهل حق، گناهی نابخشودنی است که برای آن کفاره هم در نظر گرفته شده است. در عبارت کردی مردم منطقه می­گویند: «یه سیول یه گو»؛ یعنی هر تار سبیل برابر است با یک گاو کفاره دادن. اعلی دین در تذکره می­گوید: صاحب­کار فرمود: هر کسی که ما را خواست، سبیل نگیرد.[54] و در جایی دیگر می­گوید: مویی از سبیل، برابر قرآن است.[55] مستندات سبیل 1.       دستور سلطان به گذاشتن سبیل برای شناسایی یاران اهل حق.[56] 2.   داستان­های ساختگی رهبران اهل حق، مانند این­که: معاویه سبیل را می­زده و امیرمؤمنان علی % سبیل داشته است و ما هم پیرو علی % هستیم، از اینرو لذا سبیل را کوتاه نمی­کنیم. 3.   عده­ای از رهبران اهل حق دست به توجیه و تحریف روایات به نفع خود زده­اند و مدعی شده­اند که ما روایاتی داریم که بر گذاشتن سبیل مُهر تأیید  زده­اند. از جمله این روایات می­توان اشاره به جمله­ای نمود که در کتاب مجمع البحرین و بحارالانوار آمده است که در وصف پیامبر7 آورده است: «اِنَّهُ کانَ وافِرَ الِِسّبِله».[57] و یا این­که نور علی الهی در جایی می­گوید امیرمؤمنان % به یاران خود گفته که   سبیل های خود را زیاد کنید؛ زیرا سبیل شما را در برابر دشمنان با هیبت نشان      می­دهد.[58] یا این روایت که پیامبر در شارب خود عطر مصرف می­کرده است. نقد روایی از دو حیث می­توانیم مطالب یادشده در مورد روایات را نقد کنیم: از نظرسند: عبد الله خدابنده در کتاب آشنایی با فرقه اهل حق می­گوید: در این احادیث بحث و گفتگو است و معلوم نیست سندشان مورد قبول و تأیید علما باشد. از نظر دلالت: این احادیث دلالتی بر وجوب گذاشتن و حرمت کوتاه کردن سبیل ندارد. علاوه بر این، آنچه مشهور علما تأیید کرده­اند این است که جلوی شارب را باید کوتاه نمود. در ضمن سیره مسلمین از ابتدا تا کنون نیز همین مسأله را تأیید می­کند. از طرف دیگر، اگر ما این روایات را قبول کنیم و دلالتشان را هم بپذیریم، با روایات دیگر در تعارض است. در میان طوایف اهل حق همه خاندان­ها مقید به داشتن سبیل هستند و فقط خاندان مکتب بعد از نور علی الهی و با روی کار آمدن دکتر بهرام الهی، سبیل خود را کوتاه می­کنند.   10.            شیطان طوایف و مردمان اهل حق در مورد شیطان دو دسته شده­اند: 1.عده­ای مانند شیعیان شیطان را مطرود و رجیم می­دانند و هیچ قداستی برای شیطان قائل نیستند که از جمله این افراد می­توان به قاسم افضلی اشاره نمود که در نامه خود به دائرة المعارف تشیع اهل حق را از این تهمت، یعنی شیطان­پرستی مبرّا می­داند و مستند خود را جمله­ای از سلطان قرار داده است که شیطان را مطرود و رجیم می­داند. 2.در مقابل، عده­ای از مردمان یارستان برای شیطان قداست خاصی قائل­اند. بسیاری از خاندان­های اهل حق شیطان را مقدس می­شمارند و از او به نام طریقتی «ملک طاووس» یاد می­کنند. در منطقه قلخانی در گهواره کرمانشاه نسبت به اهانت به شیطان واکنش شدیدی نشان می­دهند. به جهت همین اعتقاد، در برخی مناطق شیعیان به اشتباه اهل حق را شیطان­پرست می­نامند.         11.             سید اهل حق به رهبران خود «سیّد»می­گویند؛ ولی در واقع آن­ها از اولاد پیامبر7 نیستند. در آیین اهل حق، سیّد کسی است که از فرزندان رهبران خاندان­های یازده­گانه اهل حق باشد. در کتاب خاکسار و اهل حق آمده است: سادات اهل حق، سیّد هاشمی نیستند؛ بلکه از اولاد یکی از سران دودمان­ها می­باشند.[59] در کتاب دوره هفتوانه آمده است: در مسلک اهل حق خاندان­های یازده­گانه به نام «سادات» خوانده می­شوند. بنابراین، در میان آنان سید به کسی گفته می­شود که از فرزندان خاندان­های مزبور باشد. دائرة المعارف تشیع می­نویسد: در هر روستایی یک یا چند نفر سمت پیشوایی دارند که آن­ها را «سید» می­نامند. این سیدها به معنای اسلامی کلمه، از خاندان ختمی مرتبت نیستند؛ بلکه به جهت پیشوایی که بر مریدان خود دارند، سید نامیده می­شوند.[60] نور علی الهی در برهان الحق می­گوید: سید کسی است که از اولاد یکی از یازده خاندان باشد.[61] همچنین در کتاب سلوک در تاریکی که نقدی بر تفکرات نور علی الهی است، گفته شده است که سیادت شرط اوّلیه ریاست بر اتباع فرقه است. در سال­های اخیر برخی از سران اهل حق (سران طایفه مشعشعی) برای خود شجره­نامه نیز ساخته­اند که به راحتی جعلی بودن آن قابل تشخیص است.   12.           بیا و بس بیا و بس، در لغت به معنای پیمان­های محکم است. بیا و بس، واژه­ای کردی است که در اصطلاح اهل حق به دو معنا است: 1.   بیا و بس پردیوری که به معنای پیمان و عهدی است که بر روی پل پردیور بسته شده است. این بیا و بس، بین سلطان و یارانش بسته شده است. محتوای بیا و بس این بوده که یاران بر آیین و دستورات سلطان اسحاق استوار بمانند. 2.   بیا و بس ساج ناری در اصطلاح یعنی، وقتی خدا هفتن (هفت تن) را آفرید، آن­ها از خدا تقاضا کردند که آسمان و زمین و ماه و خورشید، آدم و جن و شیطان را خلق کند. خدا درخواست آن­ها را پذیرفت؛ اما به شرط این­که آنان هم دونادون و سختی آن را بپذیرند. این بیا و بس، بین هفتن و خدا بسته شده است. اشعاری در کتاب شاهنامه حقیقت هست که به همین بیا و بس اشاره دارد.3   13.         سرّ مگو بیشتر پیروان اهل حق مطالب کتاب­ها و دفاتر دین خود را سرّمگو می­دانند و در واقع، یکی از موارد سرّمگو در نزد اهل حق همین دفاتر و کتب و محتوای آن­ها است. نعمت الله جیحون آبادی در کتاب شاهنامه حقیقت دو چیز را به عنوان سرّمگو مطرح می­کند: 1.این­که قرآن در اصل 32 جزء بوده است و دو جزء مازاد را پیامبر7 فاش نکرده و آن دو جزء، اصل دین اهل حق است. بر او گشت قرآن نزول از اله                               بدی سی و دو جزء در اصطلاح که سی جزء آن حجت شرع بود                         به قانون آیین آن فرع بود دو جزء دگر اصل دین حق است                        به اهل حقیقت پس او ناطق است که سرّمگو بدی آن در اصول                               بدی ثبت در سینه آن رسول اصول شریعت بیان کرد او                                   زبان بست دیگر به سرّمگو[62] 2.دومین مسأله این­که امیرمؤمنان علی% خدا است. محمد از آن گشت حاجت قبول                     که بسپرد سر به زوج بتول بگفتا علی اوّل و آخر است                           خداوند در ظاهر و باطن است جز حیدر نباشد به من کس خدا                     که دیدم همه اوست در دو سرا علی گفت با احمد ای نیک رو                       نکن کشف بر کس تو سرّمگو[63] احتمالاً یکی از دلایل این­که اهل حق به طور شفاهی خدایی حضرت علی% را انکار    می­کنند ولی در محافل خصوصی به آن اقرار می­کنند، همین مسأله سرّمگو است. سرّمگو علاوه بر این­که مساله­ای اعتقادی در میان اهل حق به شمار می­رود، دلیلی هم بر پاسخگو نبودن مسلک اهل حق می­باشد که هر کجا در مورد مطلبی کم می­آورند و جوابی نداشته باشند، از حَربه سِرّمگو می­توانند استفاده کنند.   14.           جَم و جم­خانه یکی دیگر ازآداب و رسومات فرقه اهل حق، در جم­خانه نشستن است. در جم نشستن از مشترکات خاندان­ها محسوب می­گردد. جم­خانه یا جمع­خانه، محلی است که مراسمات مذهبی فرقه اهل حق در آن­جا برگزار می­گردد. مردمان اهل حق در هفته یک یا چند شب در حضور پیر در جم­خانه به دور هم جمع می­شوند. تشکیلات جم معمولاً در شب­های جمعه برگزار می­گردد. در این جم­ها علاوه بر صرف نذر و نیاز، مراسم ذکر هم برگزار می­شود. مراسم توسط کلام­خوان­ها به همراه تنبور اجرا می­شود. اهل حق­ها شرکت هفته­ای یکبار در جم و جم­خانه را به جای عبادت دائمی کافی  می­دانند.[64] یکی از شباهت­های اهل حق با صوفیه در این است که برای عبادت مکانی را غیر از مساجد انتخاب نموده­اند. صوفیه خانقاه را در مقابل مسجد ساخته و اهل حق جم­خانه را در مقابل مسجد بنا نموده است. وظایف مسئولان در جم­خانه سید: در جم­خانه، سید بر نذرهای افراد دعا می­خواند و تا دعای سید بر نذرها تمام نشده، کسی حق استفاده از نذر را ندارد. خلیفه: در جم­خانه نذرِ دعا داده شده توسط سید را در بین حاضران تقسیم می­کند. کاکی: مرتبه پایین­تر از سید است که در صورت نبود سید در جم از کاکی استفاده می­شود. کلام خوان: او به همراه ضرب تنبور، اشعار و اذکار بزرگان اهل حق را در جم­خانه می­خواند. یاد کرد این نکته لازم است که اگر جایی در بین اهل حق گفته می­شود ذکر یا اذکار، منظورشان ذکر از دیدگاه مسلک اهل حق است و ذکر در آیین و مسلک اهل حق عبارت است از اشعار کردی رهبران اهل حق که در دفاتر آن­ها آمده است. اهل حق ذکر را به دو صورت خفی و جلی انجام می­دهند. ذکر جلی را به همراه موسیقی انجام می­دهند و تشریفات نذر همیشه با اشتغال به ذکر خفی همراه است.[65]   15.           سر سپاری سر سپاری، یکی دیگر از مقدسات اهل حق است. ماشاءالله میرسوری در سروده­های دینی یارسان آورده است: گاو بی گاوان، بی گاوان گاوی، تا سر نسپارین کرده ولاوی[66] گاو بدون گاوچران رها است تا سر نسپارید سرگردان هستید. قاسم افضلی در مکاتبات خود با دائرة  المعارف تشیع می­نویسد: بزرگ­ترین شرط ورود به دین اهل حق، سر سپردن است... در مرام اهل حق اگر کسی سر سپرده نباشد، یارستانی محسوب نمی­شود و برای سر سپردگی مراسمی در دفتر سرانجام همراه با اشعار کردی و دعای مخصوص انجام­پذیر است.[67]  بر والدین واجب است که در اوّلین فرصت پس از تولد نوزاد نسبت به سرسپاری فرزندشان اقدام نمایند. اگر طفل را پس از تولد تا یک هفته سر نسپارند (جوز نشکنند)، باید جریمه­ای به نام مُهلَتانِه بپردازند و تا یکسال بعد حتماً این کار را انجام دهند. سرسپاری باید توسط پیر اصلی در جم­خانه انجام پذیرد. در دفتر سرانجام در خصوص وکالت سید دیگر نسبت به پیر اصلی مطلبی نیامده است. بنابراین شخص فقط باید توسط پیر اصلی خاندانش سرسپاری شود، مگر این­که به هیچ وجه در دسترس نباشد و یا از شرط سلطان خارج شده باشد.[68] در این مراسم بین دختر و پسر فرقی نیست و هر دو باید به یک گونه سرسپاری شوند. اما لوازم مورد نیاز جهت سرسپاری شامل موارد ذیل است: 1.یک خروس طبخ شده 2.یک من برنج برابر با 3 کیلو 3.یک چارک روغن 4.دستمال سفید شسته نشده 5.جوز 6.تیغ 7.سکه 8.شکرانه 9.نان و نمک 10. آب جم در این­که سرسپاری در میان تمام خاندان­های اهل حق مرسوم است، شکی نیست؛ اما در برخی خاندان­ها لوازم مورد نیاز و کیفیت آن فرق می­کند.[69] در هنگام سرسپاری دعایی خوانده می­شود که در دیوان گوره آمده است.[70] برخی از آداب و رسوم اهل حق مانند صوفیه است که از جمله این آداب می­توان به مراسم تشرف در فرقه صوفیه گنابادیه اشاره نمود که شبیه به مراسم سرسپاری در آیین اهل حق است. نام­های دیگر سرسپاری نزد اهل حق عبارت­اند از: _ جوز سر شکستن _ سر جوز شکستن _ سر سپردن سرسپاری در فرقه اهل حق برای دو نفر لازم و ضروری است: 1. برای نوزاد 2. برای کسی که می­خواهد به مسلک اهل حق درآید. اما کسانی که حضورشان در مراسم سرسپاری لازم است: 1. پیر و سید خاندان 2. دلیل خاندان 3. شاه که منظور همان سلطان اسحاق است. بنابر عقیده اهل حق، سلطان همه جا حضور دارد.   16.           سوگند سوگندهای مرسوم در بین اهل حق زیاد هستند؛ اما آنچه به عنوان سوگند بر روی زبان آنان در تمام طوایف مشترک است، سوگند به مولای متقیان، امیر مؤمنان علی % است که هیچ ابائی از این نوع سوگند ندارند. جالب است بدانید در کتاب پژوهشی دقیق بر اهل حق نوشته آقای محمد محمدی آورده شده است که اهل حق سوگندهای راست خود را به مقدسات خود و سوگندهای دروغ را به مقدسات شیعیان می­خورند. در همین کتاب آمده است که در جریان یک قسامه گروهی که در منطقه غرب صورت گرفت، به ­راحتی با 50 قسم دروغ بی گناهی را به اعدام رساندند. اما راهکاری را که آقای محمد محمدی برای حل این مشکل ارائه می­دهد، این است که: 1.   مردمان اهل حق به مقدسات خود قسم بخورند. 2.   یا این­که به مقدسات تشیع و مقدسات اهل حق قسم بخورند. اما دیگر قسم­های مرسوم در میان جامعه اهل حق ایران بدین شرح است: _ سوگند به قرآن زرده _ سوگند به نذورات جم­خانه _ سوگند به بزرگ و سید خودشان _ سوگند به رهبران طوایف _ سوگند به سلطان اسحاق در بین موارد یاد شده، مورد دوم تا پنجم تقریبا در میان تمام طوایف اهل حق مرسوم است، مورد اوّل فقط مخصوص طایفه آتش بیگی یا مشعشعی است.   17.           اهل حق و دیگر ادیان و مذاهب شاید نتوان مانند اهل حق فرقه­ای را پیدا نمود که معجونی از ادیان و فرقه­های مختلف باشد. اهل حق، ترکیبی است از: آیین­هایی چون میترا (مِهر پرستی)، مسیحیت، یهود، زرتشتی، مانوی، هندی، متصوفه و اسلام. روزة اهل­حق همانند روزه یهود است. گلمراد مرادی در کتاب خود می­گوید: در مورد یهود گفته اند که فرق بین اهل حق و یهودیت از نظر مرامی به اندازه پوست نازک میانی پیاز است؛ اما شواهدی ارائه نگردیده است. یکی دیگر از شباهت­های اهل حق و یهود را می­توان به سبیل گذاشتن دانست. هفت تن این فرقه مانند هفت امشاسپندان زرتشت است. وجه دیگری که اهل حق با زرتشت دارد این است که زرتشت سه اصل پندار نیک، گفتار نیک وکردار نیک را سرلوحه تعلیمات پیامبری و اهورایی خود قرار داده است که در یارستان هم این اصول در صدر قرار دارد و اصل دیگری هم به نام رداء به آن اضافه شده است. رداء به معنای همیاری و کمک و نیز به معنای بردباری و تحمل سختی­ها برای نیل به حق آمده است.    یارسان ورا، یارسان ورا                                          رای یار راستین برانان ورا پاکی و راستی و نیستی و رداء                                  قدم و قدم تا و منزلگاه[71]  تولّد رهبران آن­ها به­ویژه شاه خوشین مثل حضرت عیسی، بدون پدر است. حلول و تناسخ آن­ها از آیین هندو گرفته شده است. عهد و میثاق (بیا و بس) آنان از آیین میترا اخذ شده است. موسیقی اهل حق و سبیل نیز مانند تصوف جزء همیشگی اعتقادات آن­ها است.همچنین حسین بن منصور حلاج اوّلین کسی بود که در تصوف بحث تقدس شیطان را مطرح کرد که بی ربط با نظریه تقدس شیطان در اهل حق نیست. مراسم نام­گذاری در اهل حق مانند مراسم نام­گذاری اولاد در مسیحیت است. آیین اهل حق در خصوص آب جم دادن در هنگام نذری شباهت بسیاری با آیین عشاء ربانی (آخرین شام عیسی مسیح با حواریونش) دارد.[72] اگر ما بخواهیم اهل حق را از نظر تناسخ و حلول نگاه کنیم، خواهیم دید که اهل حق با تمام ادیان در ارتباط است؛ چرا که بنا بر دفاتر اهل حق رهبران و بزرگان یارستان در جامه و دون زرتشت، موسی کلیم الله، عیسی مسیح، برخی خلفای اسلام و امامان شیعه بوده­اند.[73]   18.         دعا مردم اهل حق نیز مانند پیروان سایر ادیان و مذاهب به دعا معتقدند و به زبان محلی (کردی) دعاهایی را برای امور زندگی خود به فرمان رهبران خویش دارند. در ذیل به طور خلاصه به آن­ها اشاره می­شود: 1. دعای مراسم سرسپاری (دعای نذر و نیاز، دعای رخصت، دعای مخصوص جوز، دعای تیغ سربریدن جوز، دعای ذبح قربانی، دعای تیغ) 2. دعای ازدواج و طلاق 3. دعاهای مربوط به درگذشت اموات و مراسم آن­ها (دعای غسل، دعای میت، تلقین میت، دعای خاک سپاری، فاتحه قبور) 4. دعای صبر[74] 5. دعای نامگذاری اولاد[75] 6. دعای سَحَرِی[76] 7. دعای زرده کر داوود[77]   19.            خمس و زکات اهل حق به خمس و زکات اعتقادی ندارند و به جای آن در اعیاد خود برای رهبرانشان هدیه­ای می­برند.   20.         جایگزین­سازی برخی از رهبران اهل حق برای برخی از اعتقادات تشیع مثل امامت، جایگزین درست کرده­اند؛ مثلاً بابایادگار از رهبران اهل حق را که در کرند مدفون است، امام حسین % می­دانند و یا برخی دیگر داوود را که در سر پل ذهاب دفن است، امام حسن % معرفی می­کنند. حتی برخی از گروه­ها برای خود امام زمانی نیز تراشیده­اند.   21.           موسیقی آیینی   موسیقی در اعتقادات اهل حق جایگاه بالایی دارد. شاید یکی از ابزار جذب آنان و نگهداری جوانانشان، همین موسیقی است. تنبور به عنوان ساز مقدس اهل حق در بسیاری از منازل موجود است. در جمع­خانه نیز تنبور وجود دارد که جمع را  آغاز می­کند. در مرگ افراد  نیز تنبور می­نوازند.   22.        سایر احکام معمولاً اهل حق­ هیچ عمل خاصی به عنوان واجبات شرعی ندارند؛ چنان­که واجب را انجام نمی­دهند، بر مردگانشان نماز نمی­خوانند و رعایت احکام ذبح شرعی را      نمی­نمایند. از این رو، اگر کسی اهل حق واقعی باشد، نمی­توان از ذبیحه او مصرف نمود؛ ولی در عین حال، چنانچه بتوانیم بر برخی افراد اهل حق حکم مسلمانی بدهیم، از ذبیحه آن­ها در صورت دارا بودن شرایط اسلامی می­توان استفاده نمود.  ازدواج و طلاق در بسیاری از نقاط با چند بیت شعر انجام می­پذیرد. البته در سال­های اخیر به جهت داشتن سند ازدواج به محضر می­روند و ناگزیر برای آن­ها صیغه عقد خوانده می­شود. در خصوص بحث ازدواج، دو مسأله مطرح است: اوّل این­که پیرو اهل حق مجاز نیست از خاندان سید دختری به زوجیت اختیار کند و یا دختر خود را به سید بدهد.[78] و دوم  آن­که در میان برخی طوایف اهل حق صیغه­ای وجود دارد به نام «صیغه خواهر و برادری» که در اسلام سند و مدرکی راجع به صیغه خواهر و برادری نداریم و در فقه ما اصلاً مطرح نشده است.[79] جالب است بدانید که نور علی الهی در جایی می­گوید: بین خواهر و برادر اقراری تا هفت پشت وصلت حرام است. به همین جهت، خانواده سادات آتش بیگی تا هفت پشت بر خاندان نور علی الهی حرام هستند. چرا که مادر آقا بخش از بزرگان خاندان آتش بیگی با نعمت الله جیحون آبادی مؤسس خاندان مکتب پدر نور علی الهی خواهر و برادر اقراری بوده­اند.   گفتار ششم: نگاهی به روش­های تبلیغی فرقه اهل حق   فرقه اهل حق برای تبلیغ اندیشه­های خود، روش­های ذیل را به کار می­گیرد: -        فرستادن نذر و نیاز به خانه شیعیان -        استفاده از سحر و کارهای خارق العاده -        ارائه محصولات فرهنگی، مانند چاپ عکس رهبران -        اخلاق بسیار خوب در مواجهه با غیر اهل حق -        چاپ کتاب -        ساخت زیارتگاه­های مجهز -        ساخت زایرسرای رایگان در زیارتگاه­ها به همراه غذای رایگان -        استفاده از موسیقی در مراسمات مذهبی -        وبلاگ­نویسی و حضور در کلوپ­های اینترنتی   گفتار هفتم: اماکن و کتاب­ها الف - اماکن مقدس اهل حق درخصوص اماکن مقدس فرقه اهل حق، می­توان به موارد ذیل اشاره کرد: 1. مقبره سلطان اسحاق (صحاک) در نوسود پاوه 2. مقبره بابایادگار در ریجاب کرند غرب 3. پیر داوود در سر پل ذهاب 4. مقبره شاه حیاس در دینور 5. غار مرنو در پردیور نوسود 6. مقبره پیربنیامین در کرند غرب 7. شاه ابراهیم در بغداد 8. مقبره نور علی الهی در هشتگرد کرج 9. مقبره شیخ جانی در کشور فرانسه 10.    مقبره نعمت الله جیحون آبادی در جیحون آباد صحنه 11.    مقبره خان آتش در روستای گره­بان هرسین 12.    مقبره پیر موسی در شهرستان کرند غرب 13.    مقبره سید براگه در روستای توت شامی از توابع بخش گهواره 14.    مقبره تیمور بانیارانی در یکی از روستاهای بخش قلخانی 15.    مقبره داوود کوسوار در پردیور 16.    مقبره داوود حشار در روستای بان زرده از توابع بخش ریجاب 17.    چشمه تشار در پردیور 18.    سید محمد گوره سوار در پردیور 19.    بهلول در کرند غرب 20.    چشمه کوثر در سرانه 21.    مقبره رمزبار در پردیور 22.    مقبره سید مصطفی در پردیور ب - کتاب­های اهل حق 1. کتاب­های دکتر صدیق صفی زاده: ¾  دوره هفتوانه ¾  دوره بهلول ¾  بزرگان یارستان ¾  مشاهیر اهل حق 2. کتاب­های نعمت الله جیحون آبادی: ¾  کلام شیخ امیر ¾  شاهنامه حقیقت 3. کتاب­های نور علی الهی: ¾  برهان الحق ¾  آثار الحق (2 جلد) ¾  معرفه الروح ¾  حاشیه بر حق الحقائق 4. کتاب­های دکتر بهرام الهی: ¾  معنویت، یک علم است ¾  راه کمال ¾  طبّ روح ¾  مبانی معنویت فطری 5. کتاب­های محمد علی سلطانی: ¾  سه گفتار تحقیقی در آیین اهل حق ¾  قیام و نهضت علویان زاگرس (2 جلد) ¾  معرفی مشاهیر اهل حق 6. کتابهائی که در نقد اهل حق نوشته شده است عبارتند از: ¾  آشنایی با فرقه اهل حق، محمد خدابنده ¾  سلوک در تاریکی (نقد افکار نور علی) ¾  اهل حق، احمد مالامیری کجوری ¾  پژوهشی دقیق در اهل حق، محمد محمدی ¾  سیری کوتاه در مرام اهل حق، استاد محمد مردانی ¾  شیطان پرستان، استاد محمد مردانی ¾  سخنی با اهل حق، سید عباس طباطبائی­فر 7. کتاب­های دیگر: ¾  آداب آل حق، فریبا مقصودی ¾  اسرار فرق خاکسار، نور الدین چهاردهی مدرسی ¾  اسطوره اهل حق، ایرج بهرامی ¾  مجموعه اندرز و آیین یاری، مجید القاصی ¾  گنجینه یاری، کاظم نیک نژاد ¾  سروده­های دینی یارسان، ماشاءالله سوری و ... . پایان [1] . شاهنامه حقیقت، ص 68. [2] . مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 31 . [3] . برهان الحق، ص42-43. [4] . همان، ص 67-69. [5] . آثار الحق، ج2 ص 611. [6] . جهت اطلاع بیشتر ر.ک: دیوان گوره، ص 9. [7] . پژوهشی دقیق بر اهل حق، به نقل از: تاریخ ابن بی بی، ص23 – 27. [8] . آشنایی با فرقه اهل حق، ص 37. [9] . با تلخیص از: آشنایی با فرقه اهل حق، ص37. [10] . آثار الحق، ج 1  ، ص644  . [11] . همان، ص644. [12] . همان. [13] . ر.ک: آشنایي با فرقه اهل حق، ص59. [14] . شاهنامه حقیقت، ص 204 ـ 205. [15] . مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 24. [16] . سرسپردگان، ص 97. [17] . ر.ک: مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 146. [18] . سروده­های دینی یارستان، ص 75. [19] . شاهنامه حقیقت، ص 42. [20] . بزرگان یارسان، ص6. [21] . عقاید استدلالی، ص219. [22] . وسائل الشیعه، ج 28، ص 341، ح 34909؛ بحار الانوار، ج4، ص320. [23] . عقاید استدلالی، ص 220 – 221. [24] . شاهنامه حقیقت، ص 201. [25] . ر.ک: پژوهشی دقیق بر اهل حق، ص 111. [26] . برهان الحق، ص 456. [27] . آثارالحق، ج1، ص394. [28] . همان، ص137. [29] . اوائل المقالات، ص94. [30] . البیان، ص 241 – 242. [31] . فیض الکریم، ص52. [32] . پژوهشی دقیق بر اهل حق، به نقل از: قرآن هرگز تحریف نشده، ص 66. [33] . مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 109. [34] . گنجینه یاری، ص128. [35] . پژوهشی جامع پیرامون اهل حق، ص 157. [36] . مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص112. [37] . همان. [38] . همان. [39] . مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص198. [40] . همان، ص 115. [41] . بیان الحق، ص114. [42] . اهل حق، ص 123. [43] . سروده­های دینی یارسان، ص 204. [44] . سرسپردگان، ص119. [45] . دیوان گوره، ص 730. [46] . سروده­های دینی یارسان، ص 113. [47] . آثار الحق، ج1، ص72. [48] . همان، ص20. [49] . همان، ص72. [50] . پژوهشی دقیق بر اهل حق، ص130. [51] . شناخت رهروان عشق علی، ص 230. [52] . همان، ص 231. [53] . دائره المعارف تشیع، ص18. [54] . مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 171. [55] . همان، ص 143. [56] . دیوان گوره، ص708. [57] . مجمع البحرین، ج5، ص 392؛ بحار الانوار، ج15، ص 183. [58] . برهان الحق، ص137. [59] . خاکسار و اهل حق، ص 145. [60] . دائره المعارف تشیع، ج2، ص 610. [61] . برهان الحق، ص73. [62] . شاهنامه حقیقت، ص201. [63] . سیری در مرام علی اللهیان، به نقل از: شاهنامه حقیقت. [64] . آشنایی با فرقه اهل حق، به نقل از: دائره المعارف تشیع، ص15. [65] . پژوهشی دقیق بر اهل حق، ص 148. [66] . خاکسار و اهل حق، ص171 - 172. [67] . شناخت فرقه اهل حق، ص 197. [68] . ر.ک: دیوان گوره، ص680. [69] . ر.ک: برهان الحق، ص 50. [70] . ر.ک: دیوان گوره، ص 681. [71] . دیوان گوره، ص 720. [72] . با تلخیص و تصرف از کتاب دکتر گلمراد مرادی. [73] . زبور حقیقت، ص1995 – 1996. [74] . دیوان گوره، ص 692. [75] . همان، ص678. [76] . همان، ص 698. [77] . همان، ص 697. [78] . اسرار خاکسار و اهل حق، ص 175. [79] . سیری در مرام علی اللهیان، ص 87.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 11:3  توسط محمد مهدی  |